ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1244
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
شاعران پس از ايشان تا امروز . . . از آن پس هدف شعر معمولا جز دروغ و خواستن صله و نفع چيز ديگرى نبود ، زيرا چنان كه در همين فصل ياد كرديم منافعى كه گروه نخستين از شعر ميبردند از ميان رفته بود و به همين سبب خداوندان پايگاه بلند و بزرگان متأخر از شعر و ممارست در آن دورى ميجستند و اوضاع دگرگونه شد و كار به جائى رسيد كه شاعرى را براى رياست و صاحبان مناصب بزرگ زشت و ناپسند شمردند . و خدا گردانندهء شب و روز است . [ 1 ] فصل 51 در اشعار عربى « باديهنشينان » و « شهرنشينان » در اين عصر بايد دانست كه شعر تنها به زبان عربى اختصاص ندارد ، بلكه اين فن در همهء زبانها خواه عربى يا عجمى وجود دارد چنان كه در ايران « پيش از اسلام » و همچنين در يونان شاعرانى بودهاند و ارسطو در كتاب منطق [ 2 ] از شاعران يونان همر « اوميروس » را نام ميبرد و بر او درود ميگويد . و در ميان حمير نيز پيش از اسلام شاعرانى بودهاند و چون زبان مضر كه قواعد و اصول اعراب آن تدوين شده بود فاسد گرديد و از آن پس لغات آن قوم نيز به علت اختلاط و در آميختن با لغات خارجى اختلاف پيدا كرد ، نژاد عرب « باديهنشين » مستقلا داراى لغتى شد كه با زبان مضريان پيشين به كلى در اعراب و در بسيارى از موضوعات لغوى و ساختمان كلمات مخالف بود . همچنين در ميان شهرنشينان نيز زبان ديگرى بوجود آمد كه با زبان مضر
--> [ ( ) ] بسال 190 يا 188 و يا 182 و يا 192 در قريهء جاسم از اعمال دمشق متولد شد و بسال 231 يا 228 يا 232 درگذشت . او را تأليفات بسياريست از قبيل : الحماسه و الاختيارات من الشعر و الشعراء الفحول و غيره ( رجوع به لغت نامهء دهخدا شود ) . [ 1 - ) ] اشاره به آيهء 44 - س : ( نور ) . [ 2 - ) ] دسلان مينويسد : ارسطو در رسالهء رتريك « Rhetorique » همر را ميستايد ولى : مؤلفان عرب رسالهء مزبور را جزو رسالهء منطق ميشمرند .